چند شروع درخشان برای فیلمنامه
چند شروع درخشان برای فیلمنامه
در مطالب قبلی به دلایلی که قلاب فیلمنامه درست عمل نمیکند اشاره کردیم.
در این یادداشت به شروعهای درخشانی اشاره میکنیم که میتواند فیلمنامه شما را در جای درست خود قرار دهد.
۱- آغاز معمایی:
کنجکاوی مادر همه قلابهاست. «آغاز معمایی» اطلاعاتی بسیار مهم را عامدانه از مخاطب دریغ میکند و از این راه کنجکاوی برمیانگیزد.
پیشنهاد: برای درک این آغاز ای.تی ساخته اسپیلبرگ را ببینید.
۲- تهدید:
قرار دادن تهدید در آغاز فیلمنامه، نهتنها قلاب فوقالعادهای را خلق میکند، بلکه از همان ابتدا، تنش را که بهشدت مورد نیاز است و فقدان آن موجب رد شدن بسیاری از فیلمنامههاست، به فیلمنامه تزریق میکند.
برای درک این اغاز فیلم «برو بیرون» جوردن پیل را ببینید.
۳- آغاز سرد:
این نوع آغاز با یک فلاشفوروارد به سمت لحظهای از بحران بسیار شدید، که بیشتر در پرده دوم معمول است، شروع میشود. بعد به آغاز واقعی داستان فلاشبک میزنیم.
برای درک بهتر این آغاز فیلم «خماری» از تاد فیلیپس را ببینید.
۴- پارادوکس:
قلاب «پارادوکس» مخاطب را با تضادی گیجکننده روبهرو میکند که تنها از طریق تماشای فیلم قابل توضیح است.
برای درک این آغاز فیلم «کریمر علیه کریمر» از رابرت بنتون را ببینید.
۵- شکستن یک الگو:
اگر معما مادر همه قلابها باشد، پدر قلابها غافلگیری است. غافلگیریها زمانی رخ مینمایند که شما الگویی آشنا را بشکنید. برای اینکه غافلگیریها نتیجه بدهند، ابتدا باید روندی مطابق «دنیای روزمره» خلق کنید و بعد بیدرنگ آن را بشکنید. این کار به خلق غافلگیری میانجامد. خیال میکنید میدانید مشغول تماشای چه چیز هستید، اما لحظاتی بعد، معلوم میشود جریان امور آنگونه که به نظر میرسد، نیست.
برای درک بهتر این آغاز فیلم «ماه کاغذی» از پیتر باگدانوویچ را ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید