
فیلمنامه مسافر ولیعصر
Synopsis (خلاصه داستان)
امیر، راننده تاکسی ساکتی در تهران، به طور مخفیانه اعترافات مسافرانش را ضبط میکند و آنها را در وبلاگی ناشناس میبافد و در جمعآوری رازهای دیگران آرامش مییابد در حالی که راز خود را پنهان میکند.
وقتی پریسا، بیوهای عزادار که به کارآگاهی بیامان تبدیل شده، سوار تاکسی او میشود و قتل شوهرش را که ده سال پیش در یک تصادف فرار رخ داده بازگو میکند، ردی را فاش میکند که مستقیماً به یک تاکسی پیکان زرد با چراغ عقب شکسته میرسد، همان ماشین قدیمی امیر. او با پخش صدای دزدیدهشده از بایگانی پنهان خودش، امیر را مجبور میکند اعتراف کند همان رانندهای بوده که از سر ترس به مردی خونآلود کمک کرده فرار کند. اما بزرگترین ضربه خودش را خرد میکند: قاتل غریبه نیست، برادر خودش، پوریا است که صدایش را نمیخواست بشناسد.
همانطور که با هم به صدای ضبط شده گوش میدهند، خود پوریا سر میرسد، چرا که هم خواهرش و هم راننده را برای نابود کردن مدرک ردیابی کرده. امیر و پریسا باید او را گول بزنند، نوار را حفظ کنند و از دختر خردسالش محافظت کنند، که به مواجههای پرتنش میانجامد و با اعتراف عمومی امیر و دستگیری پوریا پایان مییابد. داستان در مسیری مشترک به سوی رستگاری به اوج میرسد، جایی که امیر از جمعآوریکننده خاموش اعترافات به مردی تبدیل میشود که حاضر است اعتراف خود را به زبان بیاورد.
