
فیلمنامه ماهی سالمون
Synopsis (خلاصه داستان)
عباس هویدا که بر خلاف اسمش هیچ قرابتی با نخستوزیر اسبق دوره پهلوی ندارد و صرفاً یک تشابه اسمی است؛ صاحب کارخانه بزرگ کاسه توالت ایرانی و فرنگی با سبیلهای سفید مستطیل بلند و ابروهای پر پشت و عینک مربع بزرگ، همیشه یک پیپ خاموش گوشه لب دارد. در سن هفتاد و هفتسالگی علیرغم میل باطنیاش توسط فرزندانش به خانه سالمندان سپرده میشود. او ذاتاً مدیر است و حامی، در هر شرایطی میتواند خود و دیگران را مدیریت کند و حواسش به همه هست حتی به نحوه مدیریت مجموعه که معتقد است گرداندن آنجا نیاز به بازنگری جدید دارد. هویدا مرد خودساختهای است که توانسته با تلاش خود زندگی مرفهی را برای خانوادهاش فراهم کند؛ یعنی تمام عمر فقط و فقط کارکرده و در کار خود خیلی هم جدی بوده.
تصمیم میگیرد قبل از مرگ میراث خودبین فرزندانش تقسیم کند ولی فرزندانش او را به خانه سالمندان میسپارند تا شاید خانهای که در آن زندگی میکند و حالا به دلیل ساختوسازهای گسترده در منطقه ارزش پیدا کرده را تبدیل به برج باغ کنند. موضوع رفتن به خانه سالمندان شوک بزرگی در او به وجود آورده. حالا میفهمد که تمام تلاشی که در همه این سالها برای بهدستآوردن ثروت داشته برای او ذرهای سود نداشته و حالا احساس تنهایی مضاعف میکند. با روحیه سرسختی که دارد تلاش میکند زندگی جدیدی را با همسالان خود به وجود بیاورد. برای او بنبستی نیست و به تعبیری آن طور که دوست دارد زندگی میکند. در این بین پیرمردی که معلول حرکتی است، قبل از مرگ از عباس میخواهد تا وصیتش را عملی کند و گنجی پنهان را بیابد و به وارث اصلی آن که سالها پیش از پدر او دزدیده شده برگردانند و حلالیت بطلبد؛ ازاینرو با کمک دوستان تازهای که در مجموعه خانه سالمندان با آنها آشنا شده نقشهای پیچیده طراحی میکند تا این کار را انجام دهند؛ ولی هر بار ماجرایی پیش میآید که این کار به تعویق میافتد.
