فیلمنامه انزلی سل

فیلمنامه انزلی سل

فیلمنامه انزلی سل

1404/09/11
اگر مایلید این فیلمنامه را برای ساخت انتخاب کنید به پشتیبانی پیام بدهید.
Logline
مختار، کارگری تنها و درگیر بحران مالی، پس از یافتن جنازه‌ زنی در مرداب، به‌جای گزارش ماجرا، تصمیمی می‌گیرد که او را در مسیر ترسناک کشف واقعیتِ ناپدیدشدن مادر یک ثروتمند جنجالی شهر و فروپاشی وجدان خودش قرار می‌دهد.
نوع اثر
منبع اثر
اورجینال
تعداد لوکیشن‌ها
4
شخصیت‌های اصلی
3
شخصیت‌های فرعی
6
مدت زمان تقریبی
25
بیانیه نویسنده
«انزلی سل» برای من روایتِ انسان‌هایی است که در حاشیه زیست می‌کنند؛ آدم‌هایی که نه قهرمان‌اند و نه ضدقهرمان، بلکه در فشارِ معیشت، تنهایی و بی‌صدایی، کم‌کم از مرزهای اخلاقی عبور می‌کنند، گاه بی‌آن‌که خودشان بفهمند. مرداب انزلی در این فیلم فقط یک لوکیشن نیست؛ استعاره‌ای است از جامعه‌ای که لایه‌های فساد، ترس و ناگفتنی‌هایش مانند نیلوفرهای آبی روی آب، هر حقیقتی را می‌پوشانند.

مختار، شخصیت اصلی داستان، مردی است که در سکوت می‌سوزد. او نه شرور است و نه قهرمان منجی؛ انسانی است فرسوده که بی‌پناهی و روزمرگی، او را به گرفتن تصمیم‌هایی سوق می‌دهد که می‌داند پایان خوشی ندارند. لحظه‌ای که جنازهٔ پیرزن را در مرداب پیدا می‌کند، نقطه‌ای است که وزنِ تنهایی و فقر، او را به‌جای «گزارش حقیقت»، به «پنهان‌کردنش» می‌کشاند؛ تصمیمی که ساختار روانی و اخلاقی او را در مسیر فروپاشی قرار می‌دهد.

در این داستان، تعمدی داشتم که مرز میان خیر و شر را مبهم کنم. جامعه‌ای که در آن کارگران چند ماه حقوق نمی‌گیرند، پیمانکار از شکایت کارگر می‌ترسد، صاحب‌خانه زیر بار فشار اقتصادی خشمگین می‌شود و وارث تازه‌به‌دوران‌رسیده، با مادر گمشده‌اش مانند باری مزاحم برخورد می‌کند—چنین جامعه‌ای پیش از شخصیت‌ها مقصر اصلی است. من نمی‌خواستم فیلم دربارهٔ یک جنازه باشد؛ می‌خواستم دربارهٔ آدم‌هایی باشد که مدت‌هاست در سکوتِ خودشان مرده‌اند.

«سل انزلی» تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه یک اتفاق کوچک در زندگی یک آدم معمولی، می‌تواند به تراژدی تبدیل شود، نه به‌خاطر شرارت فردی، بلکه به‌لطف مجموعه‌ای از فشارها، نابرابری‌ها و سکوت‌های طولانی. برای من، این فیلم صدای کسانی است که همیشه دیده نشده‌اند؛ کارگران، مهاجران داخلی، تنهاها و کسانی که انتخاب‌هایشان، نه از سر آزادی، بلکه از سر درماندگی شکل می‌گیرد.

در نهایت، می‌خواستم این روایت همچون خودِ مرداب باشد: آرام، سرد، بی‌صدا و عمیقاً هراس‌آور؛ جایی که حقیقت در زیر آب نفس می‌کشد، اما هیچ‌کس جرئت دیدنش را ندارد.